![]() |
![]() |
|
| گوگوش قلب کشور ما ایران است |
![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 16:6 توسط نگار و شیما و سحر |
|
|
گوگوش تاریخ چند نسل است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 0:26 توسط نگار و شیما و سحر |
|
|
تقدیم به همه ی دوست داران گوگوش نازنین
دنياي به اين بزرگي واسه من وقتي نيستي مثل زندون ميمونه وقتي نيستي گلا ماتم ميگيرن بهارم مثل زمستون ميمونه وقتي نيستي من هواي موندنم نيست ديگه اينجا بيتو جاي موندنم نيست وقتي رفتي آينه چين خورد و شكست باغبون، درهاي گلخونه رو بست عروس سفيدپوشت تا دَم مرگ لباس سياه به تن كرد و نشست تو ميخواستي ديوارا رو وَرداري جاي هر ديوار يه باغچه بكاري تو ميخواستي پرده رو پَس بزني پُشت هر پنجره خورشيد بذاري وقتي نيستي كي به ما نشون بده عكس خورشيد توی آب چه رنگيه؟ كي ميخواد به ما بگه: «بدون عشق اينجا پُر از آدماي سنگيه»؟ وقتي نيستي من هواي موندنم نيست ديگه اينجا بيتو جاي موندنم نيست ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 0:23 توسط نگار و شیما و سحر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:57 توسط نگار و شیما و سحر |
|
![]() ![]() ![]() خانم فائقه آتشین "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی ) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد. برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد. "گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند. تا آنجا که من میدونم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید. وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است. گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹) گدایان تهران (۱۳۴۵) ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷) سه دیوانه (۱۳۴۷) پنجره (۱۳۴۹) احساس داغ (۱۳۵۰) بی تا (۱۳۵۱) ممل امریکایی (۱۳۵۳) شب غریبان (۱۳۵۴) همسفر (۱۳۵۴) ماه عسل (۱۳۵۵) نازنین (۱۳۵۵) در امتداد شب (۱۳۵۶) امشب اشکی می ریزد ( 1357 ) هنرمندی کرد. خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد. هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:" گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!" مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد: "گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 10:38 توسط نگار و شیما و سحر |
|
|
ريه هامو ميسوزونه آه سردم، که با درموندگی ويأس ، تمام راهو از سينه من ، تا پنجره ، ميره تا چشمامو ميبندم... هرچی با خودم ميگم ، اين همه بيتابی نکن ... آه نکش ... موندنی باشه ميمونه ... رفتنی هم باشه ، چه فايده ؟ مگه زوری ميتونی رنگ گلو عوض کنی؟ مگه زوری ميتونی پرنده رو مهمون يک قفس کنی؟ اگه عشق تو براش يک قفسه ، همه حرفای دلت براش تو حکم نفسه ... اگه نازنين ، تمام دلخوشيت ، بسته به يک نگاهـشه ! اگه واقعاً همونطور که ميگی ... دوسش داری .... ... بذار بره ! بذار اين پرنده از کنج قفس رها بشه ...
شايد عيب از خودته ! شايد اين تنهايی ... ... اين قفس تنهايی ... شده زندون دلت ! نه ؟ نشده ؟ من که با تو ، سرِ بازی ندارم ، حرف و حديث حيله بازی ندارم ! يه نگاهی به خودت کن ، يه نگاهی به دلت ! - ببين از کجا ، رسيدی به کجا ! شايد عيب از خودته ! با قفست !
... ... از تک و تنها تو قفس نشستن و دم تزدن ... ... دوست رو به چوب روندن و هم پيالگی با ناکست !
.... آره نازنين ، نگاه کن ! ببين از کجا ... ... رسيدی به کجا ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 16:6 توسط نگار و شیما و سحر |
|
|
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي
اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟
خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم
يكي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و
مراقب تو خواهد بود.
كودك همچنان مردد و ادامه داد
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن
و آواز و شادي كاري ندارم.
خداوند لبخند زد :
فرشته ي تو برايتآواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.
كودك ادامه داد :
من چطور مي توانم بفهمم
كه مردم چه مي گويند در حالي
كه زبان آنها را نمي دانم.
خداوند او را نوازش كرد و گفت:
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين
واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوري به تو ياد خواهد
داد كه چگونه صحبت كني.
كودك با ناراحتي گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟
و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟
"فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."
كودك سرش را برگرداند و پرسيد:
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد
هم زندگي مي كنند. چه كسي
از من محافظت خواهد كرد؟؟
خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت
خواهد كرد حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.
كودك با نگراني ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل
كه نمي توانم تو را ببينم
غمگين خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود
- اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.
كودك مي دانست كه بزودي
بايد سفر خود را آغاز كند
.پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :
خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.
خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتي ندارد
ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:48 توسط نگار و شیما و سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با نام و یاد خدا و عشق به ایران
با سلام و دورود و عرض خسته نباشید به همه ی شما عزیزان در این کره ی خاکی دوستان خوب ما 3 نفر عاشق و دلباخته ی بانوی بزرگ موسیق شاه ماهی هنر مسیقی ایران و یک دنیا و گل بانوی هر چه ترانه ی ناب ملکه ی زیبائی ها علیا مخدره خانوم گوگوش مشخصات هر کدام ما در زیر ذکر می کنیم ((شیما)) شیما سنم ... از کجا ؟ ... ساز مورد علاقه ؟ گیتار خواننده ی مورد علاقه : خانوم گوگوش خواننده ی خارجی زن و مرد ؟ بریتنی و ریکی مارتین رنگ مورد علاقه ؟ سفید به دلیل اینکه رنگ سفید یعنی آزادی ((نگار )) نگار سنم ... از کجا ؟ ... ساز مورد علاقه ؟ اورگ و گیتار خواننده ی مورد علاقه ؟ خانوم گوگوش خواننده ی خارجی زن و مرد ؟ نانسی و ریکی ماتین رنگ مورد علاقه ؟ مشکی به دلیل اینکه مشکی رنگ عشق ((سحر )) سحر سنم ... از کجا ؟ ... ساز مورد علاقه ؟ پیانو خواننده ی مورد علاقه : خانوم گوگوش خواننده ی خارجی زن و مرد؟ جنی فر لوپز و انریکو رنگ مورد علاقه ؟ آبی به دلیل اینکه رنگ آبی آرامش بخش است تنها جمله ای که هر 3 ما به همه ی بازدیدکنندگان تقدیم می کنیم !!! (( تفکر عشق آزادی )) برای اینکه تا ما فکر نکنیم عاشق نمی شیم حرف عشقم همیشه آزادی!!!!!!! و تمامی عکسها از سایت گوگوش تی وی هست بخاطره این همه زحمت از همه ی این دوستان عزیز و واقعا باید بگیم نازنین تشکر می کنیم و دستان تک تک انها زا می بوسیم خدا پشت و پناهتون |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
فرشاد جدایی دوست داشتنی هیچی و همه چی چرکنویس های یک دیوانه مهدی رضا نو اندیشی دینی آرش ماه بانو رویای دیرینه شوکا نازنین جون شيما جون عاشق شدن یعنی زندگی دوباره عاشق موزیک ولی تنهای تنها تنها موزیک جدید آرش جون سحر جون ستاره امد تا دگر بار غوغا به پا کند(دیبا) ما برای گوگوش می نویسیم (محمدرضا جون) و حالا فقط خاکستری!(شبنم جون) گناه دریا شایلین جون |
|
RSS
|